
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
88/10/01 - 88/10/30
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
لینک ها
آموزش ریاضی
خانم معلم
صدای ریاضی
باغ ادب
امام زمان(عج) و شيعيان
نيستان
فرزانگان خردمند
بابا آب داد
معماهاي رياضي
رضا كوچولو
داستانك هايم ،دغدغه هاي دنياي من
دانشجويان قديم دانشگاه چمران شاخه شوشتر
خاطرات من و همكارانم
دنياي نوجواني
گروه رياضي دفتر برنامه ريزي و تاليف كتب درسي
سازمان آموزش و پرورش خوزستان
اداره كل سنجش و ارزشيابي تحصيلي
چند سال پیش در ماه رمضان تایم عصر بعد از تعطیل شدن بلافاصله از رامشیر اومدم اهواز شب شده بود و اذن راهم گفته بودند برای اینکه زودتر به خانه برسم رفتم ایستگاه اتوبوس اتوبوسی در ایستگاه بود از خانمی مسیر را پرسیدم فهمیدم همان مسیر مورد نظر من است چون اتوبوس در حال حرکت بود سوار شدم اما پس از مدتی فهمیدم که اشتباه سوار شده ام و تا مسافت زیادی نیز ایستگاه وجود نداشت که من پیاده شوم از قضا آن منطقه را هم نمی شناختم بنابراین از باقی مسافرین راه حل خواستم گفتند ایستگاه سومی که پیاده بشوی اتوبوس خط خودتان از آنجا رد می شود و می توانی آن را سوار شوی و به خانه برسی من نیز همان جایی که گفتند پیاده شدم و اتوبوس رفت بعد از رفتن اتوبوس تازه متوجه شدم که کجا پیاده شده ام مکانی پرت در پشت کارخانه لوله سازی و جلوی یک مدرسه که از تاریکی اسم آن را نمی توانستم بخوانم خیلی ترسیدم خودم را نفرین کردم که چرا این کار کردم ده دقیقه ای طول کشید تا اتوبوس مورد نظرم آمد و سوار شدم و بعد از عبور از راه بند قطار پس از چند دقیقه به خانه رسیدم و تازه فهمیدم که این مکان چقدر نزدیک خانه مان است چند سالی گذشت تا شهریور امسال که به اهواز منتقل شدم و در ماه رمضان ابلاغ مدرسه ای نزدیک خانه مان به من داده شده با آژانس به مدرسه رفتم وقتی پیاده شدم مکان به نظرم آشنا آمد بله این همان مدرسه چند سال پیش بود.
سه شنبه 10 شهریور1388-21:48 | | خانم هاشمی

این روز ها به خاطر کار های انتقالی ام ازرامشیر به اهواز یکمی درگیر هستم . وقت کمتری دارم تا بتونم مطلبی بنویسم.
اما قصد دارم کمی از خاطرات سالهای دور از خانه ام در اینجا بنویسم تا یادم باشد ....
بهمن سال ۷۷ بود که وارد دانشگاه شهید چمران - شاخه شوشتر شدم و در رشته دبیری ریاضی شروع به تحصیل کردم .این اول دور شدن من از خانه بود،یادم نمی رود روز اولی را که به شوشتر رفتم تا مدرکی را به دانشگاه تحویل دهم از هرکس در مورد دانشگاه می پرسیدم می گفت:مگر شوشتر دانشگاه دولتی دارد بالاخره راننده ای گفت که آنجا را بلد است و ما سوار بر ماشین او به سمت دانشگاه رفتیم در انتهای شهر قبل از دانشگاه آزاد تابلوی را بر یک زمین مخروبه دیدم که فکر می کنم روی آن نوشته بود دانشگاه شهید چمران شاخه شوشتر با خودم گفتم شاید تابلوی هدایت کننده به سمت دانشگاه است چیزی نگفتم تا راننده مرا به محل مورد نظرش برساند بعد از دانشگاه آزاد روبروی یک پادگان نظامی ساختمان نیمه کاری دیدم که روی تابلوی مشخصات آن نوشته بود دانشگاه شهید چمران شاخه شوشتر به راننده گفتم برگرد تا به سمت تابلوی که دیدم برویم وقتی به آنجا رسیدم روبروی آن زمین مخروبه مدرسه ای را دیدم که ازسر در آن متوجه شدم آنجا دانشگاه من است. جاخوردم من که سالها دانشگاه چمران را دیده بودم فکر می کردم یکی ازدانشکده هایش باید در حد و حدود آن باشد. دانشکده ما مدرسه ای بود در دو طبقه با دو حیاط در دو طرف آن که طبقه اول و یک حیاط آن متعلق به یک مدرسه دخترانه بود و طبقه دوم و حیاط دیگرش دانشکده بود.وارد حیاط شدم در سمت راست سرویسهای بهداشتی قرار داشت و در جلو سمت راست دری دیده می شد وارد شدم و از پله ها بالا رفتم .برق قطع شده بود . همه جا ساکت چند نفری در حال عبور بودند مبهوت به دور برم نگاه می کردم مدرسه ای با پنج کلاس درس و اتاق های مربوط به معاون اموزشی ،امور دانشجویی و... برگه را تحویل امور دانشجویی دادم تا کارهایش انجام شود پس از پایان کارم دوری زدم فهمیدم قبلا خوابگاه نیز در این مکان بوده که هنوز مقداری از آثار آن بود.
پنجشنبه 5 شهریور1388-17:33 | | خانم هاشمی

ازعلی بن مهزیار که ازشاگردان برجسته ی امام جواد (ع) و نماینده ی ایشان در اهواز بود نقل شده است:
دراهواز زلزله های شدید و پی در پی می آمد، آن چنان که مردم به ستوه آمده بودند و دسته دسته شهر را ترک می کردند.
من طی نامه ای به محضر امام جواد(ع) ماجرای زلزله های پی در پی را نوشتم و ضمناً سئوال کردم که اگر صلاح بدانند و اجازه دهند از اهواز به شهر دیگری نقل مکان کنم.
آن حضرت، پاسخی به این مضمون برایم ارسال کردند:
از اهواز بیرون نروید، روزهای چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه را روزه بگیرید. خود و لباسهایتان را پاکیزه نگاه دارید و در جمعه ها برای نماز به هم بپیوندید و با هم دعا کنید، در این صورت زلزله از شما دفع خواهد شد.
ما به دستورات عمل کردیم و زلزله دیگر به سراغ اهواز نیامد.
برگرفته از کتاب :آسمانی ترین مهربان
نوشته : سید مهدی شجاعی
دوشنبه 2 شهریور1388-15:56 | | خانم هاشمی


