هر کس رفت گوشه ای از دل ما را با خودش برد.

بچه که بودیم هر وقت که صبح زود می رسیدم اصفهان می دونستیم الان توی مسجد شیش داره نماز می خونه. وقتی ما را می دید خوشحال می شد. همیشه موقع غذا خوردن سر اینکه کی کنارش بشینه با بچه های عمه و عمو دعوا داشتیم.  حالا پس از چند ماه درد و رنج  چند روزی که در این دنیا نیست و از درد و رنج این دنیا راحت شده. و ما در غم از دست دادنش ... 

هنوز صداش تو گوشم هست که می خوند:

ای ماه بنی هاشم

خورشید لقا عباس

ای نور دل حیدر

شمع شهدا عباس

با محنت و درد و غم ما رو به تو آوردیم

دست همه ی ما گیر از بهر خدا عباس

امیدوارم که خدا او را بیامرزد.