دانش آموز عزیز

پیامبر اکرم(ص) می فرماید:

(( با نوشتن علم را به زنجیر بکشید.))

 

 

 

اغلب دبیران ریاضی نیز می گویند:

 برای یاد گرفتن ریاضی باید نوشتن حل یک مسئله را یاد بگیرید.

یا ابا عبدالله الحسین

مولف – سید بن طاووس – گوید: اینجا من این اشعار را در سوگ آنان می خوانم و به آن عزیزان اشاره می کنم:

((کیست، آنکه بر شهیدان کربلا خبر دهد و بگوید: شما در فراق خود لباس حزن و ماتم به تن ما پوشاندید، لباسی که هرگز کهنه و پوسیده نمی شود بلکه او باقی است و ما را کهنه و پوسیده می کند. و همان روزگاری که روزی ما را به وصالشان می خنداند، امروز ما را در فراق آنان می گریاند. فراق و دوری همیشگی آنان روزگار ما را دگرگون و سیاه کرد، در صورتی که زمانی به وجود ایشان شب های تار ما نورانی بود.))

کتاب: لهوف سید بن طاووس

مترجم: مهدی لطفی

این غم ادامه دارد تا  آمدن تک سواری از نسل مظلوم کربلا که شب های تار ما را نورانی کند.

شعری است از یکی از دانش آموزانم که در کلاس اول دبیرستان درس می خواند. از او پرسیدم از نوشته ات پیداست باید با داستان این شعر ارتباط داشته باشی و او گفت در فامیل دختری داریم که پدرش چنین است و وقتی او برای من درد دل می کرد من این شعر به ذهنم رسید.

دستانت سنگین است آرام بزن

چشمانم گریان است من را بفهم

قلبم آزرده است این را بدان

خدایا در بین دستان پدر سایبانم بمان

بغضم می شکست به دریای خشم

نوجوانی بیش نیستم ولی دلم دنیای غم است

روزم تاریک شده است همانند شب

چرا خود را جلویم می کنی پست

خوب ببین از ترس شلوارم خیس است

کم پای آن منقل بشین

ما را اطرافت ببین

از کارت شو شرمگین

دود بساطت آتشی است بر جانم

خوب شو پدر بگذار دوستت بدارم

چشمانم به دست دیگران حلقه بست

بر دلم زنگار عقده می نشست

مادرم، حلقه های پارچه های غم به یکدیگر بدوز

مادرم، در آتش درد پدر آرام بسوز

مادرم با گریه آرام کناری می رود

در خیالش من نمی بینم، ولی

من خود با هم دردم کمی

من تنها غم پدر دارم به دل

غم ما و پدر می زند او را به گل

 

 

شاعر : مرضیه مهدی پور