ماتم گرفت حال و هوای مدینه را

پوشید کعبه رخت عزای مدینه را

خاکم بسر که دست اجل تیشه برگرفت

و ز پا فکند نخل رسای مدینه را

رکن علی شکست ز فقدان مصطفی

در برگرفت خاک صفای مدینه را

آدم گریست تا که ملائک به روی دست

بردند سوی سدره همای مدینه را

******************

هرگز دلی ز غم چو دل مجتبی نسوخت

ور سوخت ز اجنبی دگر از آشنا نسوخت

هرگز برادری به عزای برادری

در روزگار چون شه گلگون قبا نسوخت

آن دم که سوخت زاده زهرا ز سوز زهر

در حیرتم که خرمن گردون چرا نسوخت

***********************

یک لحظه ریخت در طشت

یک عمر خون دل را

چون آب کوزه نوشید

فرزند پاک زهرا

 

 

از کتاب: گلچین احمدی ۴