تفکر یک پسر هفت ساله
پدر - وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره بشی ؟
پسر- مثل اون آدم هایی که تو پمپ بنزین وایسادن و خیلی پول تو دستشون هست و مرتب پول ها رو می شمرن.
پدر - چرا؟
پسر - آخه پولدارن
پدر - اگه درس بخونی و دکتر بشه ی اون موقع هم حسابت پر پول می شه و هم جون مردم نجات می دی بعد اون دنیا که بری میری تو بهشت و یک باغ پر درخت داری.
پسر - ( پس از اندکی فکر) نه نمی خواهم دکتر بشم .
پدر - چرا؟
پسر - آخه اگه اون دنیا یک باغ بدن باید هر روز اون درخت ها رو آب بدم و مراقبشون باشم و کار کنم. خسته می شم.
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 16:20 توسط خانم هاشمی
|