پدر - وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره بشی ؟

پسر- مثل اون آدم هایی که تو پمپ بنزین وایسادن و خیلی پول تو دستشون هست و مرتب پول ها رو می شمرن.

پدر - چرا؟

پسر - آخه پولدارن

پدر - اگه درس بخونی و دکتر بشه ی اون موقع هم حسابت پر پول می شه و هم جون مردم نجات می دی بعد  اون دنیا که بری میری تو بهشت و یک باغ پر درخت داری.

پسر - ( پس از اندکی فکر) نه نمی خواهم دکتر بشم .

پدر - چرا؟

پسر - آخه اگه اون دنیا یک باغ بدن باید هر روز  اون درخت ها رو آب بدم و مراقبشون باشم  و کار کنم. خسته می شم.