بوی ماه مهر
در یک سالگی ام کشور عزیزم طعم تلخ جنگ را چشید.
من روزی را بخاطر می آورم که کوکب خانم می خواندیم و پنج و شش نفر بیشتر سر کلاس نبودیم که یک باره آژیر قرمز به صدا درآمد و معلمان مدرسه ما را به پناهگاه بردند. ....
روزی را که بخاطر دارم که تعداد زیادی هواپیما بر آسمان اهواز دیده شدند و ....
یادم نمی رود باغ کُنار مدرسه مان که تبدیل به سنگر شد.
روزی را یا بهتر بگویم شبی را که با پدرم از محله ای می گذشتیم . صبح بمباران شده بود و من ناخودآگاه خانه ای ویران را زیر نور نورافکن دیدم و اجسادی را که از زیر آوار بیرون می آورند.
من خبر شهادت خیلی از همسایه ها و ... را شنیدم![]()
بخاطر می آورم قلک هایی را که به شکل نارنجک بود و برای کمک به جبهه به ما می دادند ....
من پس از سی سال هنوز ماه مهر که می شود این چیزها یادم می آید ....
+ نوشته شده در یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۲ ساعت 21:15 توسط خانم هاشمی
|