تقدیر
چند سال پیش در ماه رمضان تایم عصر بعد از تعطیل شدن بلافاصله از رامشیر اومدم اهواز شب شده بود و اذن راهم گفته بودند برای اینکه زودتر به خانه برسم رفتم ایستگاه اتوبوس اتوبوسی در ایستگاه بود از خانمی مسیر را پرسیدم فهمیدم همان مسیر مورد نظر من است چون اتوبوس در حال حرکت بود سوار شدم اما پس از مدتی فهمیدم که اشتباه سوار شده ام و تا مسافت زیادی نیز ایستگاه وجود نداشت که من پیاده شوم از قضا آن منطقه را هم نمی شناختم بنابراین از باقی مسافرین راه حل خواستم گفتند ایستگاه سومی که پیاده بشوی اتوبوس خط خودتان از آنجا رد می شود و می توانی آن را سوار شوی و به خانه برسی من نیز همان جایی که گفتند پیاده شدم و اتوبوس رفت بعد از رفتن اتوبوس تازه متوجه شدم که کجا پیاده شده ام مکانی پرت در پشت کارخانه لوله سازی و جلوی یک مدرسه که از تاریکی اسم آن را نمی توانستم بخوانم خیلی ترسیدم خودم را نفرین کردم که چرا این کار کردم ده دقیقه ای طول کشید تا اتوبوس مورد نظرم آمد و سوار شدم و بعد از عبور از راه بند قطار پس از چند دقیقه به خانه رسیدم و تازه فهمیدم که این مکان چقدر نزدیک خانه مان است چند سالی گذشت تا شهریور امسال که به اهواز منتقل شدم و در ماه رمضان ابلاغ مدرسه ای نزدیک خانه مان به من داده شده با آژانس به مدرسه رفتم وقتی پیاده شدم مکان به نظرم آشنا آمد بله این همان مدرسه چند سال پیش بود.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 21:48 توسط خانم هاشمی
|