از بهترین خاطره های دوران تحصیلم ، خاطرات دوره دبستانم است.

یادم می آید دبستانی قدیمی بود از در وارد حیاط کوچکی می شدی که سمت چپ خانه بابای مدرسه (سرایدار) ، باغی از درختان کنار و سرویسهای بهداشتی قرار داشت روبرو یک سالن بود با چهار کلاس درس و دفتر مدرسه وسط حیاط یک درخت کنار بزرگ قرار داشت درسمت راست قسمت روبرو بریدگی وجود داشت که ما را به حیاطی بزرگی هدایت می کرد. سمت راست آن ایوانی بود که در دیگر دو تا از کلاس های سالن و دفتر مدرسه در آن باز می شد روبرو نیز ایوانی بود با چهار کلاس درس دو طرف دیگر حیاط به فاصله یک متر از دیوارها درختان زیادی کاشته بوند که اغلب بی ثمر بودند. راستی یادم رفت این مدرسه زیر زمینی داشت که آن موقع بین دانش آموزان کوچکتر شایع شده بود که هر کس شیطنت کند برای تبیه او را آنجا می بردند وبزرگترها می گفتند آنجا قبلاً زندان ساواک بوده البته بعد ها فهمیدیم که کتابخانه بوده است. نمی دانم چه زمانی قسمت ورودی آن را با آجر و سیمان بسته بودند. روزهایی را به یاد می آورم که  زنگ تفریح به همراه دوستانم زیر درختها می رفتیم و خوراکی هایی که همراه خود آورده بودیم می خوردیم(چه کیفی داشت) یا فصل کنار که می شد هنگامی که باد می وزید گاهی وقتها به ما اجازه می داند به باغ برویم و کنار جمع کنیم. البته قسمتی از این باغ در زمان جنگ سال 1365 تبدیل به سنگر شد.

دراولین روز رفتن به مدرسه ام وقتی به مدرسه رسیدم که در آن را بسته بودند( چون تازه همان روز از مسافرت رسیده بودم تا آماده شدم دیر شده بود) در مدرسه را که مادرم زد پیرزنی در را باز کرد وقتی فهمید کلاس اولی هستم و معلم کیست از مادرم تحویلم گرفت و مرا سرکلاس برد در کلاس را که باز کردم با خانم مسن و مهربانی به نام خانم جزایری روبرو شدم که با تلاش او من خواندن و نوشتن را آموختم.او را هیچ وقت ازیاد نمی برم و زحماتش را فراموش نمی کنم.

نمی دانم آن مدرسه امروز به چه شکلی در آمده ولی خیلی دوست دارم دوباره به همان صورت گذشته آن را ببینم.