زیارت

باورم نمي شد بعد از 23 سال دوباره به پابوس امام رضا(ع) برم ،براي همين تو دلم گفتم اگر رفتم از آقا اول مي خواهم ... بعد نذري براي برآورده شدن حاجتم كردم .قربان كرامت آقا قبل از سفر حاجتم برآورده شد،اين مطلب باعث شد براشتياق ديدارم افزوده شود.
باورتان مي شود 26ساعت ماندن در قطار از 23سال طولاني تر بود بالاخره بعد از 4ساعت تاخير بعدازظهر يك روز تابستان به مشهد رسيديم ،ديگران مرتب ازمن مي پرسيدند باورت مي شود آمدي مشهد منم در جواب مي گفتم تا وارد حرم آقا نشوم باورم نمي شود.بالاخره بعد از خوردن ناهار ( بهتر بگويم شام ) و غسل زيارت به سمت حرم حركت كرديم در تمام طول مسير انگار روي ابرها حركت مي كردم تا وارد اولين صحن حرم شدم وچشمم به گنبد طلايي حرم آقا افتاد نمي دانم چه گذشت كه چشم هام ابري شد انگار اين چشم ها مي خواستند با بارانشان دلم را نيز غسل زيارت دهند تا آماده تر وارد حرم شوم ،دستم رفت سمت چادر نماز سفيدي كه به همراه داشتم سرم كردم و چادر مشكي ام را از سرم برداشتم رفتم تا روبروي ضريح روبه قبله قرار گرفتم دو ركعت نماز زيارت را نمي دانم با چه حالي خواندم فقط مي دانم در آن يك هفته كه مهمان آقا بودم عالي از من و دوستام پذيرايي شد. حضور در دعاي كميل ، دعاي ندبه ، زيارت آل ياسين و حتي خوردن يك ناهار از سفره خانه امام رضا نصيب ما شد.خواندن نماز صبح در صحن حرم زير آسمان در حالي كه داري از سرما مي لرزي چنان لذتي داشت كه هيچ وقت از يادم نمي رود .
اما يك چيزي هر وقت مي رفتم حرم آزارم مي داد بارگاه امام رضا(ع) را كه مي ديدم ياد بقيع و مخصوصا غريبي امام حسن(ع) مي افتادم .
يك هفته خيلي زود گذشت و موقع رفتن شد دل كندن خيلي سخت بود ولي آخر دلم را جا گذاشتم و به اميد ديدار دوباره به شهرم برگشتم
خداوند زيارت امام رضا را نصيب همه گرداند و همه ما عاقبت به خير كند.