سه روز قبل از عید در یک اداره بیمه صحبت های بین یک خانم ارباب رجوع  و یک آقای کارمند

آقا : خانم 200 تومان می شود.

آقا : خانم 50 تومان کم است.

خانم: 50 تومان خرد ندارم.

.

.

.

خانم : تو می دونی بادکی داری حرف می زنی.من یک زن سرپرست خانوارم.

آقا: (نشنیدم چی گفت)

خانم: من خواهر شهیدم آن موقعی که برادر من داشت می جنگید تو کجا بودی.

آقا: من همین جا بودم . اگه تو خواهر شهیدی من هم برادر شهیدم.

خانم یک بلیط اتوبوس در آورد و به آقا داد و رسید را گرفت و رفت.