سه روز قبل از عید
سه روز قبل از عید در یک اداره بیمه صحبت های بین یک خانم ارباب رجوع و یک آقای کارمند
آقا : خانم 200 تومان می شود.
آقا : خانم 50 تومان کم است.
خانم: 50 تومان خرد ندارم.
.
.
.
خانم : تو می دونی بادکی داری حرف می زنی.من یک زن سرپرست خانوارم.
آقا: (نشنیدم چی گفت)
خانم: من خواهر شهیدم آن موقعی که برادر من داشت می جنگید تو کجا بودی.
آقا: من همین جا بودم . اگه تو خواهر شهیدی من هم برادر شهیدم.
خانم یک بلیط اتوبوس در آورد و به آقا داد و رسید را گرفت و رفت.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 12:42 توسط خانم هاشمی
|