آزاده
سال 1358 روی انگشت شستش هنوز اثر جوهر بود که دردی شیرین تمام وجودش را فرا گرفت دم دمای صبح شنبه 11 فروردین بود که دخترش بدنیا آمد. دوست داشت اسمش را زینب بگذارد ولی هرکسی یک پیشنهادی می داد تا اینکه عموی کوچک دخترش گفت دنبال چی می گردید این اسمش را با خودش آورده است. همه با تعجب او را نگاه کردند و گفتند :یعنی چی؟ عموی دخترش گفت: معلوم دیگه(( آزاده)) بله این طوری شد که نام این دختر کوچولو آزاده شد.
در فرهنگ یک جلدی معین در مورد کلمه آزاده آمده: 1- آن که بنده کس نباشد 2- آزاد کرده 3 - اصیل،نجیب، شریف4- صالح، حلال زاده 5 – رها 6- خاضع،فروتن 7- فارغ 8- بی بار9- آسوده، مرفه 10- وارسته 11- ایرانی(آزاد مرد،آزاده مرد) 12- اسب گرانمایه، اسب پادشاهان و در جای دیگر آمده اسم مادر گشتاسب بوده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 9:3 توسط خانم هاشمی
|