ساعت يك و نيم ظهر بود سوار اتوبوس مي خواستم بشوم كه ديدم راننده و كمك راننده و يك مسافر كه ظاهراً با آنها دوست بود در حال كشيدن سيگار هستند.چمدانم را تحويل دادم و سوار شدم آنها نيز سيگارشان كه تمام شد سوار شدند. نزديك هاي ساعت دو بود كه اتوبوس با نيم ساعت تاخير حركت كرد يك ساعت بعد از حركت مسافري به راننده گفت مي شود كولر را زيادتر كنيد تا خنك تر شود راننده با خنده گفت صبر كنيد خنك مي شود به طوري كه خيلي سردتان مي شود.اما جالب اين است وقتي تازه داشت هواي داخل خوب مي شد كولر را خاموش كرد. پس چندي در يك پمپ بنزين در ايذه نگه داشت تا بنزين بزند و گفت كه بيست دقيقه مي مانم اگر مي خواهد پايين بيايد. من كه از گرما داشت حالم بد مي شد پياده  شدم و آبي به صورتم زدم كه بوي بنزين مهلت بيشتر ماندن در آن فضا را نداد. بعد از مدتي اتوبوس حركت كرد و در جاي ديگر شهر نگه داشت بعد از مدتي راننده بالا آمد و به هر نفر يك سانديس و يك كيك كه معلوم بود از همان جا خريده بود داد. سپس كمك راننده در اتوبوس شروع به سيگار كشيدن كرد . بعد جايش را با راننده عوض كرد او نيز شروع به سيگار كشيدن كرد .من نيز با كمال ادب گفتم: آقاي راننده مي شود سيگار نكشيد. و او در جواب گفت مگر راننده مي تواند سيگار نكشد و دوستانشان نيز تأييد كردند سپس گفت دودش كه به آنجا نمي رسد(من رديف دوم نشسته بودم) ،اگر اذيت مي شويد برويد عقب تر بنشينيد. من نيز چون از طرز صحبت راننده ناراحت شدم ،ساكت شدم و ديگري چيزي نگفتم و راننده نيز پس از تمام شدن آن سيگار ديگر سيگار نكشيد. و هیچ جای دیگری نیز   برای استراحت نگه نداشت .در ضمن اتوبوس نيز از اين تك صندلي هاي جديد بود. داشتم به حرف راننده فكر مي كردم كه ياد راننده اي افتادم  كه خيلي سال پيش كه هنوز اين اتوبوس هاي كولر دار نبود با اتوبوس ايشان مسافرت كرديم اولاً اتوبوسي فوق العاده تميز داراي پردهايي به رنگ زرد روشن راننده اي شيك پوش با  پيراهن و شلوار لي  در ضمن قبل از حركت جلوي اتوبوس ايستاد و گفت هر كس مي خواهد سيگار بكشد هر جا نگه داشتم بيرون از اتوبوس سيگارش را بكشد و كسي حق ندارد داخل اتوبوس سيگار بكشد در غير اين صورت هر جاي جاده كه باشم اورا پياده مي كنم.  در آن زمان كه دراغلب اتوبوس ها شاگرد ها  با پارچ پلاستيكي كثيف به مردم آب مي دادند. شاگرد اين راننده در يك پارچ بلوري تميز به مردم آب مي داد. موسيقي هم كه گوش مي داد موسيقي سنتي بود. تفاوت رفتار  از کجا تا به کجاست .خداوند نگه دار چنين رانندگاني باشد .