بني آدم اعضاي يكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بي غم
نشايد كه نامت نهند آدمي
بيت نخست اين شعر ياد شده ،صحيح نوشته نشده است .به كمك رياضي مي توان طرز صحيح نوشتن بيت نخست را نشان داد و بعد نيز نظر استاد نفيسي كه مؤيد اين مطلب است را بيان مي كنيم.
شعر بالا را به صورت زير مي نويسيم:
بني آدم اعضاي يك x اند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بي غم
نشايد كه نامت نهند آدمي
ازبيت نخست معلوم مي شود كه x يك مجموعه است؛ زيرا x داراي اعضايي است كه از يك گوهرند. با توجه به بيت دوم ، x مجموعه اي است كه اگر عضوي از آن به درد آيد ،ديگر اعضاي آن مجموعه بي قرار مي شوند. پس x همان ((بدن)) است.
اكنون بايد در بيت نخست به جاي x يك كلمه بگذاريم كه به معني ((بدن)) بوده ، با واژه ((گوهر)) هم قافيه باشد. واژه ((پيكر )) واژه مناسبي است كه در بيت نخست به جاي x مي گذاريم،آن بيت به صورت زير در مي آيد:
بني آدم اعضاي يك پيكرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
اكنون اين بيت داراي معني مناسبي است . ممكن است به جز كلمه ((پيكر )) ،كلمه هاي ديگري وجود داشته باشند كه به معني ((بدن)) بوده،با واژه ((گوهر)) نيز هم قافيه باشند.
نظر استاد سعيد نفيسي(نقل از كتاب در مكتب استاد برگرفته از برنامه راديو ايران):
پرسش: راستي ،استاد محترم!اخيراً چاپ تازه اي از گلستان سعدي منتشر كرده ايد . در آن جا ديدم كه يك شعر معروف سعدي را كه همه جور ديگر مي خوانندو تعبير مي كنند، در اين چاپ به شكل ديگري انتشار داده ايد. منظورم اين بيت خيلي مشهور است كه به بسياري از زبان ها ترجمه كرده اند:
بني آدم اعضاي يكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
پاسخ: اما متأسفانه همه غلط مي خوانند. اين شعر در اصل اين طور بوده است:
بني آدم اعضاي يك پيكرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
حالا دليلش را عرض مي كنم:در زمان سعدي ،يك نوع خط رواج داشته كه (( خط عمومي)) بوده و همه با اين خط چيز مي نوشتند و به آن خط تعليق مي گفتند. در خط تعليق ،معمول بوده است كه براي تند نوشتن ،گاهي بعضي حروف را كه بايد جدا بنويسند، به هم مي چسباندند، مثل خط شكسته امروز. از آن جمله در كلمه ((يكديگر )) ،((دال)) را به ((يا)) مي چسباندند و ((پيكر ))و ((ديگر)) را مثل هم مي نوشتند. تنها در ((ديگر)) دال را بزرگتر از ((پ)) پيكر مي نوشتند و ممكن بود اگر دقت نكنند، پيكر را ديگر بخوانند. همين بلا بر سر شعر سعدي آمده است. تصور اين را بفرماييد كه شاعر بزرگي نمي گويد بني آدم اعضاي يكديگر هستند، مخصوصاً جايي كه پس از آن مي گويد:
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
ملاحظه مي كنيد شكي نيست كه عضو ،يعني اجزاي يك پيكر و يك بدن، وانگهي تصور بفرماييد كه اگر اعضاي يكديگر بخوانيم ، چقدر مضحك مي شود. نتيجه اين مي شود كه من سر شما هستم و شما دست من هستيد . مرد بزرگي مثل سعدي هر گز اين طور حرف نمي زند.
برگرفته از كتاب : رياضي دلاويز در ادب گهرريز