حول حالنا الی احسن الحال

همه ما می دانیم که در یک روز جمعه دوازدهمین اختر تابناک آسمان امامت ظهور می کند تا جهان را پر از عدل و داد کند.و روز عید ما ایرانی ها هم مصادف با وقایع مهمی مثل عید غدیر بوده است و لحظه تحویل سال نوعصر جمعه است پس بیاید اولین دعایمان در تحویل سال اللهم عجل لولیک الفرج باشد.تا شاید خداوند عیدی منتظران را ظهور (( قائم آل محمد(ص) )) قرار دهد.

ما جمعه را با عشق تو تعطیل کرده ایم                    ای روز بازگشت تو آغاز عیدها

امیدوارم سال ۱۳۸۸ سال پر از خیر و برکت برای تمام ایرانیان باشد

سال نو مبارک 

عید خاکی

 

با اينكه كمتر از يك هفته به آغاز دوباره فصل بهار مانده است وشايد در اكثر نقاط كشور هوا رنگ وبوي عيد را دارد ولي هواي اهواز باز هم رنگ و بوي خاك را دارد و رودخانه کارون هم که هر سال در این موقع پر آب بود و مکانی برای تفریح مسافران نوروزی حالا پر شده از جزیره های کوچک و بزرگ و دیگه اون قشنگی و زیبایی قبلی را ندارد .اميدوارم باران هاي بهاري را در سال جديد داشته باشيم  تا هواي شهر ما هم بهاري شود. 

 

 

آغاز امامت حضرت صاحب زمان (عج) را تبریک عرض می کنم

تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد

                                                  دلبر ما دل ما برد و به ما رخ ننمود

اكنون عصر جمعه است و باز دل من گرفته نمي دانم چرا عصر جمعه ها دلم مي گيرد بعضي ها مي گويند بخاطر اين است كه شما روز جمعه قرار است كه بيايد  و وقتي عصر جمعه مي رسد عاشقان ظهور شما بخاطر نيامدن شما دلشان مي گيرد ولي اين دلتنگي براي كساني است كه واقعاً عاشق شما باشند ،آنهاي كه به عشق ظهور شما كمتر گناه مي كنند و هر جمعه دعاي ندبه و هر روز دعاي عهد مي خوانندو... . ولي من فكر مي كنم جز هيچ كدام نيستم. فقط دوست دارم شما هر چه زودتر بيايد و آرزو دارم يك منتظر واقعي شما شوم  و  روزي در صف ياران شما قرار گيرم.  

*********************************************************************

باز جمعه اي تمام شد و شما نيامدید  ايكاش مي آمديد تا مرهمي باشيد بر دل زخمي دردمندان كه جزخدا وشما كسي را در اين عالم ندارند ، مي آمديد تا بر اين جهان حكومت كنيد واسلام ناب را دوباره زنده كنيد ، مي آمديد تا آب سردي باشيد بر دل آنان كه دلشان از اين زمانه آتش گرفته است .مي دانم بايد خداوند اجازه ظهور شما را بدهد پس فقط مي گويم :

اللهم عجل لوليك الفرج.

*********************************************************************

 

بدون شرح

81=9×9

9801=99×99

998001=999×999

99980001=9999×9999

9999800001=99999×99999

 

16=4×4

1156=34×34

111556=334×334

11115556=3334×3334

1111155556=33334×33334

 

49=7×7

4489=67×67

444889=667×667

44448889=6667×6667

4444488889=66667×66667

 

63=9×7

7623=99×77

776223=999×777

77762223=9999×7777

7777622223=99999×77777

 

 

 

 

 

 

شعر سعدی را درست بخوانیم

بني آدم اعضاي يكديگرند                 

كه در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار           

 دگر عضوها را نماند قرار

تو كز محنت ديگران بي غم

 نشايد كه نامت نهند آدمي  

بيت نخست اين شعر ياد شده ،صحيح نوشته نشده است .به كمك رياضي مي توان طرز صحيح نوشتن بيت نخست را نشان داد و بعد نيز نظر استاد نفيسي كه مؤيد اين مطلب است را بيان مي كنيم.

شعر بالا را به صورت زير مي نويسيم:

بني آدم اعضاي يك x اند                 

كه در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار           

 دگر عضوها را نماند قرار

تو كز محنت ديگران بي غم

 نشايد كه نامت نهند آدمي  

ازبيت نخست معلوم مي شود كه x يك مجموعه است؛ زيرا x داراي اعضايي است كه از يك گوهرند. با توجه به بيت دوم ، x مجموعه اي است كه اگر عضوي از آن به درد آيد ،ديگر اعضاي آن مجموعه بي قرار مي شوند. پس x همان ((بدن)) است.

اكنون بايد در بيت نخست به جاي x يك كلمه بگذاريم كه به معني ((بدن)) بوده ، با واژه ((گوهر)) هم قافيه باشد. واژه ((پيكر )) واژه مناسبي است كه در بيت نخست به جاي x مي گذاريم،آن بيت به صورت زير در مي آيد:

بني آدم اعضاي يك پيكرند                 

كه در آفرينش ز يك گوهرند

اكنون اين بيت داراي معني مناسبي است . ممكن است به جز كلمه ((پيكر )) ،كلمه هاي ديگري وجود داشته باشند كه به معني ((بدن)) بوده،با واژه ((گوهر)) نيز هم قافيه باشند.

نظر استاد سعيد نفيسي(نقل از كتاب در مكتب استاد برگرفته از برنامه راديو ايران):

پرسش: راستي ،استاد محترم!اخيراً چاپ تازه اي از گلستان سعدي منتشر كرده ايد . در آن جا ديدم كه يك شعر معروف سعدي را كه همه جور ديگر مي خوانندو تعبير مي كنند، در اين چاپ به شكل ديگري انتشار داده ايد. منظورم اين بيت خيلي مشهور است كه به بسياري از زبان ها ترجمه كرده اند:

بني آدم اعضاي يكديگرند                 

كه در آفرينش ز يك گوهرند

پاسخ: اما متأسفانه همه غلط مي خوانند. اين شعر در اصل اين طور بوده است:

بني آدم اعضاي يك پيكرند                 

كه در آفرينش ز يك گوهرند

حالا دليلش را عرض مي كنم:در زمان سعدي ،يك نوع خط رواج داشته كه (( خط عمومي)) بوده و همه با اين خط چيز مي نوشتند و به آن خط تعليق مي گفتند. در خط تعليق ،معمول بوده است كه براي تند نوشتن ،گاهي بعضي حروف را كه بايد جدا بنويسند، به هم مي چسباندند، مثل خط شكسته امروز. از آن جمله در كلمه ((يكديگر )) ،((دال)) را به ((يا)) مي چسباندند و ((پيكر ))و ((ديگر)) را مثل هم مي نوشتند. تنها در ((ديگر)) دال را بزرگتر از ((پ)) پيكر مي نوشتند و ممكن بود اگر دقت نكنند، پيكر را ديگر بخوانند. همين بلا بر سر شعر سعدي آمده است. تصور اين را بفرماييد كه شاعر بزرگي نمي گويد بني آدم اعضاي يكديگر هستند، مخصوصاً جايي كه پس از آن مي گويد:

چو عضوي به درد آورد روزگار           

 دگر عضوها را نماند قرار

 ملاحظه مي كنيد شكي نيست كه عضو ،يعني اجزاي يك پيكر و يك بدن، وانگهي تصور بفرماييد كه اگر اعضاي يكديگر بخوانيم ، چقدر مضحك مي شود. نتيجه اين مي شود كه من سر شما هستم و شما دست من هستيد . مرد بزرگي مثل سعدي هر گز اين طور حرف نمي زند.

 

برگرفته از كتاب : رياضي دلاويز در ادب گهرريز

 

 

 

 

 

احمد احمد

 

شبي گفتگوي دو بازيگر تلويزيون نظرم را جلب كرد رفتم تا ببينم چه برنامه اي است ديدم سريالي است كه از شبكه خوزستان پخش مي شود خوب نگاه كردم متوجه شدم تمامي صحبتهاي دونفر را جايي خوانده ام يكدفعه يادكتاب خاطرات احمد احمد افتادم كه يك هفته پيش آن را خوانده بودم اين كتاب درباره خاطرات يك معلم ورزش و مبارز سياسي در زمان رژيم پهلوي است . نكته جالب اين است كه تمام اين قسمت و قسمت آخر مربوط به اين دو بازيگر كه به نام فريد و فريدزاده بودندو پيوستن اين افراد به حزب مجاهدين خلق و تغيير ايدئولوژي اين حزب از اسلام به ماركسيست و خروج فريد ازاين حزب وباقي ماندن همسرش (فريد زاده)در اين حزب و جدايي  اين دو نفر و كشته شدن فريد زاده همه مانند مطالب كتاب بودبه غير از اسماي آنها كه در كتاب شاپور و شاپور زاده بود. آخر سريال((شب مي گذرد))  دنبال اين بودم كه آيا اسمي از اين كتاب ذكر شده است.كه چيزي مشاهده نكردم .(البته شايد بوده و من نديده ام)

 اين فيلم بهانه خوبي شد تا از اين مبارز سياسي كه بخاطر پايبندي به اسلام در طول مبارزاتش شكنجه هاي سخت ساواك را تحمل كرد و مطلع شدم هنوز زنده هستند،يادي كنم و قسمتي از كتاب را در زير بنويسم:

((آقاي احمد،اين مبارز خستگي ناپذير ،پس از گذر دالانهاي تنگ و تاريك و راههاي پر پيچ وخم و خطرناك ،سرانجام جسم شكسته ،نحيف و رنجور خود را به ساحل پيروزي رساند. گرچه بهاي بسيار سنگيني براي آن پرداخت ؛ولي با چشيدن قطره اي از شهد شيرين پيروزي ،تمام خستگي از تنش بيرون رفت. او با پيروزي انقلاب  از تب وتاب نيفتاد ودر مصدرهاي گوناگون منشاء خدمت شد. از جمله مسؤوليت دبير خانه كميته مركزي مستقر در شوراي اسلامي، مسؤوليت روابط عمومي زندان اوين و بعد به آموزش و پرورش بازگشت و به تربيت نيروهاي مؤمن و انقلابي پرداخت كه هر يك در جنگ و بعد از آن موجب بركاتي براي نظام جمهوري اسلامي شدند.

او پس از پيروزي انقلاب اسلامي به خاطر پايمردي و اعتقاد راسخش در راه حق و نهضت امام خميني ، همچنان مورد حقد و كينه منافقين بود. يكبار منزل مسكونيش مورد هجوم منافقين قرار گرفت و در آتش كينه و انتقام آنها سوخت.

وي ماههاي متمادي نيز به جبهه هاي دفاع مقدس شتافت. او پس از بازنشستگي به توصيه رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي كه به وي فرموده بود:(( احمد!وقت نشستن نيست.)) مجدد‍‍اً به صحنه بازگشت و در كنار دوست قديمي خود آقاي محمد مهر آيين در تربيت بدني بنياد جانبازان به خدمت اين شهيدان زنده همت گماشت.

در وصف تمام رنجها،محنتها،سختي ها،هجرها و مجاهدتهاي اين پير مبارز و جان بر كف ،تنها مي توان اين وعده الهي را بارها و بارها تكرار كرد:(( والذين جاهدوا فينا،لنهدينهم سبلنا.)). ))

 

 

زیارت

شهادت امام رضا(ع) را به تمام دوستداران آن امام تسليت عرض مي كنم.

باورم نمي شد بعد از 23 سال دوباره به پابوس امام رضا(ع)  برم ،براي همين تو دلم گفتم  اگر رفتم از آقا اول مي خواهم ... بعد نذري براي برآورده شدن حاجتم كردم .قربان كرامت آقا قبل از سفر حاجتم برآورده شد،اين مطلب باعث شد براشتياق ديدارم افزوده شود.

باورتان مي شود 26ساعت ماندن در قطار از 23سال طولاني تر بود بالاخره بعد از 4ساعت تاخير بعدازظهر يك روز تابستان به مشهد رسيديم ،ديگران مرتب ازمن مي پرسيدند باورت مي شود آمدي مشهد منم در جواب مي گفتم تا وارد حرم آقا نشوم باورم نمي شود.بالاخره بعد از خوردن ناهار ( بهتر بگويم شام ) و غسل زيارت به سمت حرم حركت كرديم در تمام طول مسير انگار روي ابرها حركت مي كردم تا وارد اولين صحن حرم شدم وچشمم به گنبد طلايي حرم آقا افتاد نمي دانم چه گذشت كه چشم هام ابري شد انگار اين چشم ها مي خواستند با بارانشان دلم را نيز غسل زيارت دهند  تا آماده تر وارد حرم شوم ،دستم رفت سمت چادر نماز سفيدي كه به همراه داشتم سرم كردم و چادر مشكي ام را از سرم برداشتم رفتم تا روبروي ضريح روبه قبله قرار گرفتم دو ركعت نماز زيارت را نمي دانم با چه حالي خواندم فقط مي دانم در آن يك هفته كه مهمان آقا بودم عالي از من و دوستام  پذيرايي شد. حضور در دعاي كميل ، دعاي ندبه ، زيارت آل ياسين و حتي خوردن يك ناهار از سفره خانه امام رضا نصيب ما شد.خواندن نماز صبح در صحن حرم زير آسمان در حالي كه داري از سرما مي لرزي چنان لذتي داشت كه هيچ وقت از يادم نمي رود .

اما يك چيزي هر وقت مي رفتم حرم  آزارم مي داد بارگاه امام رضا(ع)  را كه مي ديدم ياد بقيع و مخصوصا غريبي امام حسن(ع) مي افتادم .

يك هفته خيلي زود گذشت و موقع رفتن شد  دل كندن خيلي سخت بود ولي آخر دلم را جا گذاشتم و به اميد ديدار دوباره به شهرم  برگشتم

خداوند زيارت امام رضا را نصيب همه گرداند و همه ما عاقبت به خير كند.

 

وفات پیامبر اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) بر شیعیان جهان تسلیت باد

 

افسوس که رفت از دل آرام حسن

 لبریز شد از خون جگر جام حسن

خونی که به عمر خورد امروز آن خون

برگشت دوباره باز از کام حسن

[از :جوهری] 

                   

                                   بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

الهی!

نام تو ما را جواز!

و مهر تو ما را جهاز!

الهی!

شناخت تو ما را امان

و لطف تو ما را عیان.

 

برگرفته از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری