به همین راحتی

یک روز وسط یک پاساژ در شهر مشهد یکی از این وسیله های بازی بچه های کوچک با شکل های مختلف ( مثل هواپیما و ماشین و لوکوموتیو و ....) که هم دور یک دایره چرخ می زنند و هم خودشان تکان می خورند و یک پسر بچه هشت نه ساله که داشت پول هاش رو روی هم می گذاشت تا سوار شود و خواهر و برادر کوچکتر که  داشتند نگاه می کردند. بالاخره پسر پول هاش کامل شد و به مسئول وسیله داد و سوار شد. مسئول که یک آقای جوانی بود  با علم و اشاره به پدر و مادر آن پسر که دور بودند فهماند که پسر دیگر رو اگر می خواهند سوار کنند و بعد به همین ترتیب دختر آنها را نیز سوار کرد. البته بدون گرفتن پول دیگری. کاش می بودید و چهره خوشحال و خندان آن مادر و بچه هایش رو می دید.  در چهره  زحمت کش پدرشان هم می توانستی آسودگی رو ببینی.

خدا آن آقای جوان را خیر فراوان دهد.

هنوز آدم های خوب وجود دارد. و  به همین راحتی یک کار خیر می توان کرد.

 

نماز

 

تبریک تبریک تبریک برای تولد سه امیر

یادمان نرود که این جوان مردان روزی انتخاب کردند تا بر روی این صندلی بشینند تا ما بایستیم.

روزشان مبارک.

 

 

 

عاقبت

عاقبت بچه های که  همیشه مورد آزار و اذیت شدید والدین قرار می گیرند چه می شود؟

 

 

 

 

به نظر من این والدین فرزندانشان را به سمت لبه پرتگاه ............. هدایت می کنند.

روزتان مبارک

به نام اولین معلم

او که در اولین کلام فرمود : بخوان

چه می توان نوشت که کلمات همیشه کم می آورد در مقامی که

 مولای متقیان فرمود: ((من علمتنی حرفاً فقد صیرنی عبداً))

پس مثل همیشه (( روز معلم )) را بهانه می کنیم و آنچه را در کلام نمی گنجد از دل می نویسیم:

 

معلم گرامی؛

با همه بلندی مقامتان و همه کوتاهی مرتبه مان در برابر شما، قدردان زحمات همیشگی تان هستیم. و دعا می کنیم آنچه را که ما از جبرانش عاجزیم و در ظرف زمان و مکان نمی گنجد، قادر مطلق در هر دو جهان برایتان جبران فرماید.

روزتان مبارک

وای مادر

مهربان بودی و بد با دل تو تا کردند

غنچهء ناز تو را با لگدی وا کردند

مردم شهر چقدر زود به فکر افتادند

در عزاخانهء تو غمکده بر پا کردند

عده ای در وسط کوچه تو را می کشتند

عده ای نیز همان بین تماشا کردند

بین یک کوچه باریک زمینت زده اند

بین این کوچه باریک که غوغا کردند...

... ناگهان معجر مشکی تو از سر افتاد

بچه ها معجر خونی تو پیدا کردند

گرگ ها وحشی و سگ های مدینه هارند

آنقدر پنچه زدند تا کمرت تا کردند

سند معتبری هست که تاریخ نوشت:

میخ را در وسط سینه تو جا کردند

کشته شد محسن و آنان که تماشا کردند

سند تیر به اصغر زدن امضا کردند

محمد مهدی نسترن

منبع :      http://ommolboka.blogfa.com

هر غنچه یاسی بکارم نذر زهراست    

زیباترین اشکی که دارم مال زهراست

 

 

7 سلام قرآنی


7 سلام قرآنی

براي سلامتي و پاكي روح و بدن اين 7 سلام قرآني را  با گلاب و زعفران  بر ظرف بلور يا چيني نوشته و سپس در هنگام تحويل سال شسته و از آب آن بياشاميد كه در سال آينده از آفات روحي و جسمي در امان باشيد آيات اين است.

1-سلام قولا من رب الرحيم(سوره يس ايه58)

2-سلام علي نوح في العالمين(سوره صافات ايه79)

3-سلام علي ابراهيم(سوره صافات ايه 109 )

4-سلام علي موسي وهارون(سوره صافات ايه120)

5-سلام علي ال يس(سوره صافات ايه130)

6-سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين (سوره زمر ايه73)

7-سلام هي حتي مطلع الفجر(سوره قدر ايه 5)

وفات پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی را تسلیت می گویم

ماتم گرفت حال و هوای مدینه را

پوشید کعبه رخت عزای مدینه را

خاکم بسر که دست اجل تیشه برگرفت

و ز پا فکند نخل رسای مدینه را

رکن علی شکست ز فقدان مصطفی

در برگرفت خاک صفای مدینه را

آدم گریست تا که ملائک به روی دست

بردند سوی سدره همای مدینه را

******************

هرگز دلی ز غم چو دل مجتبی نسوخت

ور سوخت ز اجنبی دگر از آشنا نسوخت

هرگز برادری به عزای برادری

در روزگار چون شه گلگون قبا نسوخت

آن دم که سوخت زاده زهرا ز سوز زهر

در حیرتم که خرمن گردون چرا نسوخت

***********************

یک لحظه ریخت در طشت

یک عمر خون دل را

چون آب کوزه نوشید

فرزند پاک زهرا

 

 

از کتاب: گلچین احمدی ۴

اصلاعیه

با سلام

به اطلاع  همکاران عزیز می رسانیم

انجمن معلمان ریاضی استان و دفتر ریاضی پژوهش سرای غدیر آموزش و پرورش ناحیه 2 اهواز با همکاری همدیگر از استاد محمود نصیری جهت بحث و تبادل نظر با دبیران پیرامون مفاهیم حسابان و حساب دیفرانسیل و انتگرال دعوت نموده اند. علاقه مندان می توانند در این جلسه شرکت نمایند.

آدرس : زیتون کارمندی خیابان زاویه - جنب هنرستان فتح المبین پژوهش سرای غدیر ناحیه ۲ اهواز

زمان: سه شنبه ۱۲ / ۱۰ / ۱۳۹۱

ساعت: ۱۳ الی ۱۷

یا ابا عبدالله حسین

 طوفان واژه ها

 با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد

ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد

در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

 احساس کرد از همه عالم جدا شده ست

در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده ست

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت

وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت

 مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

 (( باز این چه شورش است که در جان واژه هاست

 شاعر شکست خورده ی طوفان واژه هاست))

می رفت سمت روضه ی یک شاه و یک سپاه

 آیینه ای ز فرط عطش می کشید آه

انبوه ابر نیزه و شمشیر بود و ماه

 شاعر رسیده بود به گودال قتلگاه

فریاد زد که چشم مرا پر ستاره کن!

 ((مادر بیا به حال حسینت نظاره کن))

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت

دستی ز غیب، قافیه را کربلا گذاشت

 یک بیت بعد واژه ی لب تشنه را گذاشت

تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

 حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند

دارد غروب ((فرشچیان)) گریه می کند

 با این زبان چگونه بگویم چه کشید

بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

 او را چنان فنای خدا بی ریا کشید

بر پیکرش به جای کفن بوریا کشید

 در خون کشید قافیه ها را حروف را

از بس که گریه کرد تمام لهوف را

 اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت

بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

 این بند را جدای همه روی نیزه ساخت

(( خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت

 بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود))

او کهکشان روشن هفده ستاره بود

 خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...

پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...

شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...

 در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ کس

شاعر کنار دفترش افتاد از نفس ...

 

شعر از : سیّد حمید رضا برقعی

از کتاب : طوفان واژه ها